تبليغاتX
نوشته هایم برای تو

نوشته هایم برای تو
تمام آن چیزهایی که برایت می نویسم
شکستم ولی تکیه گاه توام ببین بی کسم اما پناه تو ام

یه عمره که از  غصه و غم پرم به جای تو  بازم شکست میخورم

همون قدر که از زندگی خسته ام برات باز نشد  هر در بسته ای

میخوام تو ی نقش تو بازی کنم به هر سختی تقدیر رو راضی کنم

اگه خاطرات تو رو دوشمه به جای تو غصه تو اغوشم یه حس منو سمت تو میکشه

میگم این عذاب آخر آرامشه

شب یلدای همتون مبارک

 

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 0:47 ] [ مهراد ]

نه حد كافي دل من شكسته  به حد كافي از تو ضربه خوردم

نه حد كافي از خودم گذشتم روزي هزار بار براي تو مردم

نهحد كافي دل من شكسته به حد كافي از خودم بريدم به شوق تو نفس كشيدم

نه حد كافي عاشق تو بودم همون قدي كه فكرشم نكردي 

دلواپسي هاي منو نديدي دلشورم و يه زره كم نكردي

با روياي تو زندگي ميكردم تو هميشه برام مثل بت بودي

با گريه از عاشقي هام ميگفتم ميشنيدي اما بي تفاوت بودي

ديگه داغونم برو من پشيمونم برو

نه حد كافي رنج تو كشيدم به حد كافي دلمو شكستي 

لحظه به لحظه مردنم و ديدي حالا بگو منتظر چي هستي ديگه  داغونم برو من پشيمونم بروو




[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 17:54 ] [ مهراد ]
به خوابم سپردی به جادوی مهتاب

شکنجم که  کردی این دفعه دیگه بس....

 که هستم  در خواب رویا

کنارم نشستی به صد فکر و سودا

کناه من این بود که دل ساده بودم یه رسوای عاشق یه دل داده بودم

تو در خلوت شب به پایم نشستی ولی بی بهانه دلم را شکستی

به اشک ستاره به رویای بی تاب

 

[ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 ] [ 17:47 ] [ مهراد ]
عکس عاشقانه 

 از تو گلایه ای نیست ..........

تو خوبی و بدم من

ببخش که اشتباهن باز عاشقت شدم من

تو خط به خط قصه غرورم و شکستم تموم زندگیمو به پای کی نشستم

من تو خیال اینکه تو هم یه بی قراری تا وقتی باشم با تو هیچ کی رو

دوست نداری اما نمی دونستم  نمی مونی کنارم

میگذری بی تفاوت تا اسمتم نیارم

قول و قرارمون رو به دست کی سپردی تو تقصیری نداری تو که قسم نخوردی

 جواب خوبی هامو دادی با یه بهونه ......

عشق پر از دروغت به یادم من می مونه.............

 

 

 

[ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389 ] [ 14:58 ] [ مهراد ]

 

انگار بازم از گریه لبریزم

دل تنگ از این حس غم انگیزم

این جمله هم رفت این گونه غریبونه

از دوری تو اشک میریزم

مثل صدای نی پر از بعغضم

مثل روز جمعه دلگیرم

از چشمای من  چهره می پوشی

آخه مگه چی بوده تغصیرم

دل شورتو دارم

این تب من تا لحظه مردن چشم انتظارم تا تو برگردی

از ابتدای داستان عشق چشم انتظاری سهم عاشق بود

تبعید من با جمعه هاش زندست

 

 

[ یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 18:35 ] [ مهراد ]

دستا تو بده بارون تا لحظه باریدن همرا شو با بغضم بارون بیا با من

نم نم از روی گونم جاری شده تنهایی بس کن دیگه خیسم کن

بارون بگو این جایی......

تا بشکنه بغض من هم پای شکستن باش

بارون خیس آبم کن هم قافیه من باش

دلم گرفته بارون .......

بی کسی پناهم شد بی پناهی راهم شد جونم به لب رسید

تا بشکنه این حرف من

[ شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ] [ 14:9 ] [ مهراد ]

اون داره بی تفاوت میگذره رد میشه از من

اون که دائم بی بهونه دور میشه همیشه از من

اون که تو خوابو خیالش منو دیگه  راه نمیده

اون که میگه از تموم خاطراتش دل بریده

اون تو نیستی نه ..نه نمیشه باورم

اون تو نیستی نزار از خواب بپرم

اون تو نیستی اون که دوسم نداره

اون که داره تنهام میزاره

 

منم غریبه ی دیروز

آشنای امروز


وفراموش شده ی فردا

پس درآشنایی امروز مینویسم تادرفراموشی فردایادم

 

[ شنبه پانزدهم اسفند 1388 ] [ 13:39 ] [ مهراد ]
امروز چیزی ندارم که بگم...

 اینقدر غمگین و خستم که نمی دونم کار بعدیم چیه که باید از این خستگی روزانه

 و روزهای تکراری در بیام کاش یه دنیای بود که میشد خستگی رو توش از بین برد

من عاشقم عاشقی که عشقش اونو به گند کشوند...............

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم

.یا حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم

[ یکشنبه نهم اسفند 1388 ] [ 15:17 ] [ مهراد ]
از لحظه ای که رفتی بارون داره می باره  این دل دیگه توانه رفتن تو نداره

از لحظه ای که رفتی ستاره سر نگونه آینه عزا گرفته دل ترانه خونه

از لحظه ای که رفتی دنیا رو شونه هامه اندوه رفتن تو هر ثانیه باهامه

....................

زندگی ما هم شده بازی مارو پله!

هرچه جلو می رویم و بالا نهایتا با یک نیش میسریم پایین!

و اینگونه است که بعد از ده سال می بینیم که سرخانه اولیم و منتظر یک شش

............................

سلام امروز ۲۸ صفر ماست دیشب دیر خوابیدم ...نمی دونم خوابم نمیبره

 هر ثانیه احساسه تنهای میکنم ....

میخوام بدونم آخه  چرا نمیشه به کسی اعتماد کرد حتی به

 بهترین و نزدیک ترین کست آخه این چه دنیای هست واقعا حال بهم زن شده

فقط خدا برام مونده ... بدون هیچ دوستی هیچ یاری که باهاش حرف بزنمو و قدم بزنم

خدایا خودت کمکم کن

 

 

[ شنبه بیست و چهارم بهمن 1388 ] [ 14:43 ] [ مهراد ]

نمی دونم که چرا خدا اسم تو نوشت رو سرنوشت

یه عمری به پات نشستم و هیچ وقت تنهات نزاشتم

تو بودی که قلبم و سادم و شکستی رفتی رو من در زندون رو بستی

نگو که پر بگیرو از قفس رها شو ........پرامو بستی

دیوونه توی و من نیستم گرفتی هست و نیستم

حالا تنهات میزارم و میرم با همه بد یات

نه دیگه گول نمی خورم نزن دیگه از حرفات پرم

[ یکشنبه هجدهم بهمن 1388 ] [ 14:46 ] [ مهراد ]
درباره وبلاگ

، روزی می رسد........
که از روشن ترین جاده ی شبانه گذشته با شم
زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست
زندگی گل به توان ابدیت
آنان که بی احساس زندگی می کنند
حتماً قلبشان را روی تنه ی درخت ،
به یادگار گذاشته اند........
انسان های شجاع فرصت می آفرینند
و ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند
خداوند تنها حقیقتی است که نمیشود انکار کرد .. (بدورد)

امکانات وب